• راهکار التیام انواع سوگ در کودکان و نوجوانان

کتاب  راهکار التیام انواع سوگ در کودکان و نوجوانان توسط فاطمه السادات هاشمی زاده و فاطمه احمد زاده زاهدانی در سال 99 انتشارات آریا دانش چاپ شده است


مرگ نیروی فوق العاده خلاقی است که عمیق ترین راز زندگی در مفهوم آن نهفته است و بالاترین ارزش های اخلاقی زندگی، از اندیشیدن درباره مرگ و بررسی در مورد آن، سرچشمه می گیرد (نادری و اسماعیلی، 1387). مرگ به عنوان یکی از پدیده های قطعی و تخلف ناپذیر زندگی، ذهن آدمی را همواره به خود مشغول می نماید، این اشتغال ذهنی در برخی ادوار رشدی انسان و
برخی رویدادهای زندگی به درجاتی خودآگاه و عموماً  ناخودآگاه می باشد (کاپلان[1]،1382).

توانائی های عقلانی انسان این قدرت را به او بخشیده که بتواند تشخیص دهد که مرگ غیر قابل گریز است (پزینسکی،گرینبرگ، و سولومون[2]، 1997). آگاهی از مرگ غیر قابل گریز و اضطراب همراه آن به رفتارهای‌گوناگونی منجر می‌شود. مطابق الگوی فرایند دوگانه[3](پزینسکی و دیگران،1999)، مردم در برابر افکار هشیار و ناهشیار مرتبط با مرگ از مکانیسم های دفاعی متفاوتی استفاده می کنند. زمانی که افکار مرتبط با مرگ، هشیار باشد، مردم یا از دفاع های ساده ای که مشتمل بر سرکوبی[4] فعال چنین افکاری است، استفاده می کنند، یا به گونه ای افکار مرتبط با مرگ را تحریف می کنند که گوئی این حادثه در سال های بسیار دور برای آنها اتفاق خواهد افتاد. اما وقتی افکار مرتبط با مرگ ناهشیار هستند مردم معمولا از دفاع‌های پیچیده‌ای استفاده می کنند که آنها را قادر می سازد تا مشارکت ارزشمندی در جهان معنی دار داشته باشند.

رشد و خود فرهیختاری هر فرد بدون آگاهی او از واقعیت مرگ، تحقق نخواهد یافت. آگاهی تعالی بخش از مرگ، آن قدر مهم است که می توان آن را معیاری جهت تمیزشخصیت بهنجار از ناهنجار دانست و از شیوه های نابهنجار مقابله با مرگ سخن راند (نادری و اسماعیلی، 1387). کسانی که به زندگی عشق  می ورزند و از سبک زندگی سالمی برخوردارند در مقایسه با آنان که بطور سطحی زندگی می کنند، از مرگ کمتر می ترسند. کسانی که زندگی عاری از معنا دارند، نمی توانند مفهوم و ارزشی به مرگ بدهند (کاظمی،1381).

مرگ برای بقای گونه انسان ضروری است. ما می‌میریم تا فرزندان، خودمان و دیگران بتوانند زندگی کنند. وقتی که این سرنوشت فرا می رسد، طبیعت با انسان، با تمام توانائی های منحصر به فردش، درست مثل سایر مخلوقات عالم برخورد می کند. پذیرفتن این واقعیت که ما نیز خواهیم مرد، دشوار است، ولی وقتی بدانیم که مرگ بخشی از زندگی جاری است، آرامش می یابیم (برک[5]،1384).در سیر شناخت مراحل رشد انسان، مرگ به عنوان بخش و یا واقعیتی از زندگی می‌بایست‌ مورد‌ شناخت‌ و‌ بازشناخت‌ قرارگیرد (رایس[6]،1390). شناخت این پدیده بزرگ به پرداختنی جامع به گستره تاثیر گذاری این پدیده در حوزه های مختلف زیستی، روانی و اجتماعی نیازمند است و فقدان این جامعیت در مطالعات و پژوهش های انجام شده در باب این موضوع به روشنی محسوس است.

 آرنت، راتلج، کوکس و گولدنبرگ[7] (2005) می‌نویسند: کشمکش انسان با آگاهی از مرگ غیر قابل اجتناب می تواند بطور زیادی بر بهزیستی جسمی و روان شناختی وی تاثیر بگذارد. رفتارهای با اهمیت به وسیله یاد مرگ تحت تاثیر قرار می‌گیرند، حتی وقتی آشکارا با مرگ مرتبط نیستند. فرایند های شناختی به وسیله یاد مرگ فعال می شوند و دفاع های جهان بینی فرهنگی را توسعه می دهند (آرنت،گرینبرگ، شمایل[8]، پیسزونسکی[9] و سولومون، 2002‌). باورهای بنیادین به طور موفقیت آمیزی در نتیجه افزایش مرگ آگاهی به چالش در می‌آیند (فریدمن و رولس[10]، 2007‌).

مرگ بخشی از زندگی است که همه انسانها دیر یا زود آن را تجربه خواهند کرد . ویژگی اجتناب ناپذیری و عمومیت  مرگ ممکن است به این نتیجه منجر شود که کمک حرفه ای برای یاری افرادی که در اصل در مسیر طبیعی زندگیشان قرار دارند ضروری نیست. این گفته تا حد زیادی درست است و در واقع حمایت خانواده، دوستان و جامعه کمک مناسبی برای بسیاری از افراد داغدیده فراهم می آورد. اما وضعیت کودکان داغدیده متفاوت است. بسیاری از بزرگسلا ن از اینکه با کودکان درباری مرگ صحبت کنند احساس ناراحتی می کنند. (بکر ،2007) بیان میکند که در میان تمام موضوعات ممنوع و تابو مرگ فرمانده است. این تابو گاهی خود را به عنوان قانون حرف نزدن نشان میدهد و اثر آن بر خانواده می تواند ویران کننده باشد. نگرانی از این تابو در مدل داغدیدگی و عزاداری خانواده والش ومک گلدریچ(2004 ،نقل از روتایپ ،2007) منعکس شده است. مدب والش ومک گلدریچ (2004) چهار تکلیف سازشی را بدون در نظر گرفتن مراحل ثابت یا آسیب شمردن تجارب سوگ منحصر به فرد انسانها، برای خانواده ها پیشنهاد میدهد. این مدل سازمانیافته به جنبه های ارتباطی داغدیدگی توجه میکند. والش و مک گلدریچ ارتباطات گشوده و بیآالیش، به اشتراک گذاشتن تجربه ی سوگ، درگیر شدن خانواده با آداب و رسوم مربوط به عزاداری و تدفین و ابراز احساسات را به خانوادههای داغدیده توصیه میکنند. کودکان و نوجوانان نیاز دارند که شنیده شوند و تشویق شوند که افکار خود را در مورد اینکه چگونه جهان اطرافشان را بعد از یک رویداد آسیب زا مانند مرگ یک فرد موردعلاقه  می بینند، با دیگران به اشتراک بگذارند(تجادا ،2012) این در حالی است که بزرگسالان ترجیح می دهند کودکان را از شناخت این واقعیت هولناک زندگی مصون بدارند. بسیاری از بزرگسالان از روی خوش نیتی میخواهند کودکان را از مواجهه با مرگ محافظت کنند و بنابراین از بحث با آنها پیرامون مرگ خودداری میکنند(تالوار ،2012) عامل دیگری که در اکراه بزرگسالان در اکراه بزرگسالان نسبت به بحث دربارهی مرگ دخیل است دوسره بودن تجربه ی فقدان میتواند باشد. غالباً هنگامی که کودکان داغدیدهاند، بزرگساالن نیز سوگوار همان فقدان هستند. این بدان معناست که بزرگسالان کمتر برای تسلی دادن کودکان در دسترس قرار دارند، چون خودشان در فرایند سوگواری غرق هستند (وب ،2002) همچنین اغلب کودکان به خوبی میدانند که والدینشان از مرگ عزیزی آشفته و ناراحت است؛ لذا مشکل درونی که دارند نشان نمیدهند تا بر غم و اندوه والدین خود نیفزایند. عالوه بر این کودکان معموالا احساساتشان را آزادانه ابراز نمی کنند و این مسئله ممکن است به اعضای خانواده این را القا کند که حال کودک خوب است ،در  نتیجه به این علت و همچنین به خاطر دلمشغولی والدین با درد و عذاب خود اغلب به نیازهای فرزندان توجهی نمیگردد (اتکینسون و هورنبی، 1388) برای بسیاری از کودکان داغدیده حمایت دوستان نیز خوشایند نیست، زیراداغدیدگی آنها را از سایرین جدا و در آنها احساس متفاوت بودن ایجاد میکند. بر خلاف بزرگسالان که از همدردی و تسلیت دوستانشان قدردانی میکنند و به نحو مثبتی واکنش نشان میدهند، بسیاری از کودکان داغدیده دوست ندارند دوستانشان درباره ی فقدانشان صحبت کنند. اغلب اوقات همسالان کودک هم در این موقعیت راحت نیستند و نمیدانند که چه باید بگویند. به این صورت یکی دیگر از منابع حمایتی بالقوه کودکان داغدیده از بین میرود. بنابراین در بسیاری از موارد کودکان داغدیده، خانواده و دوستان را برای تسلی دادن در کنار خود ندارند. حتی اگر کسی در دسترس باشد و بتواند به این مهم دست پیدا کند، دلداری دادن به کودک داغدیده آسان نیست به این علت که کودک دربارهی احساساتش بسیار سردرگم و پریشان است، همچنین کودک داغدیده ممکن است نتواند درد و رنج صحبت کردن درباره ی کسی که مرده است را تحمل کند (وب ،2002) سوگواری به دنبال مرگ عزیزان فرایندی طبیعی و لازم است. بسیاری از مردم آن را تجربه می کنند و در بیشتر افراد نشانه های مربوط به سوگ با گذشت زمان بهبود پیدا می کنند، اما گروهی مهارت ها و توانایی های لازم برای حل فرایند سوگ را ندارند، که خود می تواند منشاء بسیاری از مشکلات روان شناختی گردد. در این میان کودکان داغدیده یک جمعیت آسیب پذیر و در معرض خطر آسیب اجتماعی و روانی می باشند. اگرچه بسیاری از نشانه هایی که بلافاصله پس از مرگ عزیزان پدید می آیند، ۶ تا ۱۲ ماه بعد به تدریج کاهش می یابند، ولی مشکلات برخی ادامه می یابند که نیازمند مداخلات بالینی می باشد. این کتاب به تشخیص و درمان نشانگان سوگ و بازخوردها و نگرش های مشترک انسان به مرگ نگرش و واکنش به مرگ دیگری (داغدیدگی) پیشگیری از بروز اختلال سوگ وراهکار التیام این سوگ زدگی به ویژه در کودکان ونوجوانان  می پردازیم.




نظر بدهید

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب

راهکار التیام انواع سوگ در کودکان و نوجوانان

  • تولید کننده: انتشارات آریا دانش
  • کد محصول: 1164
  • چاپ: 1
  • شابک: 0-04-7492-622-978
  • صفحات: 176
  • جلد: شومیز
  • قطع: رقعی
  • زبان: فارسی
  • تاریخ انتشار: 11 آذر 1399
  • موجودی: در انبار
  • 300,000ريال


برچسب ها: راهکار التیام انواع سوگ در کودکان و نوجوانان